خلاقیت در گرافیک همراه با معرفی روش های ایجاد خلاقیت

خلاقیت یک فرآیند ذهنی است که شامل تولید ایده یا مفاهیم جدید و یا ایجاد ارتباط های تازه بین ایده ها و مفاهیم موجود، می شود.بررسی خلاقیت گرافیکی در بسته بندی و ارتباط آن با فروش از دیدگاه علمی، محصولات یک تفکر خلاق (که گاهی تفکر واگرا نیز خوانده می شود)، معمولا هم ابتکار دارند و هم دارای تناسب و اقتضاء می باشند. از دیدگاه عام و روزمره، خلاقیت صرفاً عمل ساختن چیزی جدید می باشد.
یکی دیگر از تعاریف خلاقیت فرآیند شکستن پیش فرض ها و انگاشت هاست. بسیاری از ایده های خلاقه وقتی شکل می گیرند که فرد عقیده هایی که از قبل در ذهنش تشکیل شده بود را دور می اندازد و تصمیم می گیرد که راه و روشی جدید که به نظر می رسد دیگران به آن فکر نکرده اند را به کار گیرد. طی بررسی های به عمل آمده، زیبایی و خلاقیت و نوآوری در طراحی و بسته بندی باعث جذابیت بیش از حد کالا میشود و چشم هر بیننده ای را جذب خود می کند.خلاقیت نیز مانند بسیاری از مباحث دیگر آموختنی است کافی است شیوه های ایجاد آن را بدانید تمرین کنید و بکار گیرید. خواهید دید که پس از مطالعه این مجموعه مقاله دید بهتری نسبت به جهان اطراف خواهید یافت و طراحی خلاقانه مطابق با سلایق مشتری برایتان ساده تر می گردد.
● آمادگی برای پذیرش ایده های نو
«اگر وقت زیادی برای گرم کردن خود صرف کنید،به مسابقه نخواهید رسید اگر هم اصلا" بدن خود را گرم نکنید، به مسابقه می رسید اما نمی توانید آن را به پایان برسانید».Grant Heidrich
دونده در یک پروژه {کارگرافیکی } باید پیام کار کاملا" تعریف شده باشد و اهداف آن نیز کاملا" متمرکز و مشخص باشد.
در این صورت است که پروژه ای که بر اساس چنین پیام و اهدافی انجام می گیرد،کاری موفق و نو آورانه خواهد بود.اگر پیش از شروع طراحی وقت کافی برای تجربه و تحلیل مسائل،پرسش و پاسخ ،شفاف سازی پیام مورد انتقال و اهداف پروژه و تحقیق و بررسی صرف کنید،ایده های نو خود به خود در ذهن شما جاری خواهد شد.اما هنگامی که از همان ابتدا شروع به طرح ریزی و انتخاب سبک کار نمایید، مسیر ایده های نوآورانه مسدود خواهد شد.
خلاقیت فرآیند بسیار پیچیده ایست و عوامل بسیاری بر موفقیت یا شکست شما در خلق اثری خلاقانه تاثیر می گذارند. به عنوان مثال
دغدغه ها و سیاستهای درون سازمانی سفارش دهنده پروژه ممکن است بر تصمیم گیریهای تاثیر گذارد و یا او را تحت فشار قرار دهد،همچنین تربیت دست اندرکاران چاپ ممکن است تحت تاثیر جلوه های تکنولوژی روز قرارگیرند.
بنابراین مدیریت صحیح در فرایند خلاقیت یعنی تحت کنترل در آوردن این گونه تاثیرات و اطمینان حاصل کردن از آگاهی همه افراد دخیل در پروژه به اهداف پروژه، از ابتدا تا انتهای کار. این امر می تواند فرسایش درروند شکوفایی خلاقیت را کاهش دهد.
● دریافت صحیح پیام
« ذهن خالی همیشه برای پذیرش و یادگیری چیزهای جدید آماده است.در ذهن افراد تازه کار فضای خالی زیادی وجود دارد اما این فضای خالی در ذهن متخصصان بسیار کم است»نقل ازShunyyu Swrnki
«در خلق یک اثر سخت ترین بخش کار،شروع کردن آن است خلق کردن یک برگ علف به همان اندازه سخت است که خلق کردن یک درخت بلوط» نقل از جیمز راسل لورل
● فکر کردن را با ذهنی باز آغاز کنید
برای یک طرح گرافیست  ،نویسنده،هنرمند و یا فیلسوف هیچ چیز وحشتناکتر از یک صفحه سفید کاغذ نیست. زیر این وظیفه آنهاست که این صفحه خالی را پرکنند.
به علاوه،موضوع فقط پر کردن صفحه نیست بلکه باید آن را با اطلاعات و مطالبی که معنی دار، تاثیر گذار و خلاقانه باشد،پر کنند.انجام این کار شاید کمی سخت به نظر برسد اما غیر ممکن نیست.درست در لحظه ای که خط،تصویر و یا کلمه ای بر روی این صفحه سفید قرار می گیرد، فرایند خلاقیت آغاز می گردد.
مثلا" هنگامی که تصویری بر روی صفحه کاغذ بکشید مثل تصویر یک کلاه ذهن شما با تاثیر گرفتن از آن تصویر شروع به فعالیت در جهت آن خواهد کرد. سپس اگر عامل دیگری به این صفحه اضافه کنید ( مثل کلمه time ) خواهید دید که ذهن شما با ادغام کردن این دو عامل فعالیت خود را ادامه خواهد داد. اگر فقط برای مدت کوتاهی به این دو عامل که بر روی صفحه قرار داده اید ،خیره شوید، ایده های جدید،تصاویر و پیام های بیشتری در ذهن شما شکل می گیرد.
کلیدخلق یک ایده که کاملا" مناسب و کاملا" مرتبط با موضوع باشداین است که از صفر شروع کنید یعنی با ذهن کاملا" باز که هیچ گرفتاری قبلی در آن وجود نداشته باشد فکر کنید،درست است که در این صورت ایده های بسیار گوناگونی در ذهن شما شکل خواهد گرفت اما نگران نباشید زیرا در هنگام کار محدودیت توانایی های شما،بایدها و نبایدها و پارامترهای دیگری که در نظر دارید،انتخاب های شما را محدود خواهد کرد همین مساله درباره مشتری ها Clients و مخاطبان Audiencer شما هم صدق می کند.
به این معنی که اگر آنها هم با ذهن باز ،با نظرات و کار شما برخورد کنند،موفقیت کار ، تنها به نوآوری های شما بستگی پیدا خواهد کرد. به این دلیل هم هست که باید دغدغه های مشتری و نیاز مخاطبان خود را درک کنید.
توجه شما به این نیازها و دغدغه ها موجب کاهش مخالفت های اولیه از طرف آنها خواهد شد و با ذهن بازتر و آرامش بیشتری به ایده های شما توجه خواهند کرد.
بنابراین ذهن مخاطب و مشتری شما نیز مانند همان صفحه سفیدی خواهد شد که می توانید خلاقیت خود را بر روی آن نشان دهید.
ولی از طرف دیگر، بی تفاوتی و بی توجهی شما به مسائل و نیازهای مشتری، به معنی عدم علاقه شما به کار تلقی خواهد شد.حتی اگر برخی از این مسائل به کار شما مربوط نباشد هم باید به آنها توجه کنید.
اگر مشتری حس کند که شما به مسائل مورد توجه آنها اهمیت زیادی نمی دهید،آنها نیز امکان کار خلاقانه را از شما خواهند گرفت این وظیفه شما طراحان است که به باز شدن ذهن مشتری و مخاطب خود کمک کنید و امکان فکر کردن به چیزهایی که پیش از آن هرگز حتی تصورش را هم نمی کردند، برای آنها تصور فراهم نمایید.
یک » وقت طراحی:
این مورد رو خودم شخصا تجربه کردم و بهش ایمان دارم. به نظرم بهترین وقت و مناسب ترین ساعات برای طراحی، صبح ها (چیزی بین 6 تا 12 ظهر) و شب ها (چیزی بین 10 تا 4 بامداد) هست. نظر من این است که از طراحی در هنگام غروب (چیزی بین 4 تا 7 بعد از ظهر) تا حد امکان بپرهیزید مگر اینکه عجله داشته باشید! در ساعاتی به جز زمان هایی که ذکر شد نیز میتوانید طراحی هایتان را انجام دهید. اما مفیدترین ساعات، همان است که اشاره شد! و البته این رو هم مدنظر داشته باشید که این مورد صد در صد نیست و استثنا همیشه وجود دارد!          
دو » محیط استقرار: سعی کنید برای طراحی، مکانی آرام و با دمای معمولی و دارای نوری مناسب را انتخاب کنید و این رو بدونید که یک گرافیست موفق، بهترین مکان رو برای استقرار انتخاب میکنه!  
اگر اتاق خودتان را به عنوان یک مکان مناسب انتخاب کرده اید، قبل از شروع، کمی اطرافتان را خلوت کنید و لوازم اضافی را بردارید و سر جایشان بگذارید. یک طراح ماهر همیشه به نظافت محیط کاریش اهمیت میده و اون رو لازمه ی وظایفش میدونه! پرده ی اتاقتان را نیز کنار بکشید و بگذارید نور وارد اتاقتان بشود و اگر سروصدای بیرون از محل استقرار زیاد نبود و اذیتتان نمی کرد، پنجره ی اتاق را نیز باز کنید و بگذارید هوای داخل اتاق عوض شود و خلاصه تا حد امکان برای خود محیط دنجی درست کنید و از طراحی لذت ببرید!
سه » موسیقی: یکی از موثرترین مواردی که فوق العاده روی طراحی تاثیر میگذاره، موسیقی هست!      
در اینجا سعی میکنم برای هر سبک خاص از طراحی، یک سبک موسیقی معرفی کنم!   
این ها را بر اساس تجارب شخصی میگویم و ممکن است بعضی از دوستان کمی در این مورد نظرشان متفاوت باشد!
1. سبک فانتزی:
برای طراحی هایی با محتوای فانتزی باید برای خود یک محیط شاد مهیا کنید! موسیقی شاد در محیط کاری خود پخش کنید و سعی کنید تا حد امکان سیگنال های شاد و زیبا را از موسیقیِ در حال پخش، دریافت کنید و آن را به همان شکل روی طرح پیاده سازی کنید! اگر بخواهید، میتوانم بگویم که خودم در هنگام این نوع طراحی، چه آهنگی رو گوش میکنم!
2.سبک سنتی و اسلیمی:
برای طراحی سبک های اسلیمی و سنتی، پیشنهاد میکنم که از همان موسیقی های سنتی استفاده کنید. چون تاثیر گذاری فوق العاده ای روی این سبک طراحی دارد. به این دلیل که همیشه موسیقی سنتی رو به همراه طرح های سنتی دیده ایم و این دو را به نوعی در کنار هم و جدا نشدنی میبینیم. پس چه بهتر که محیط را نیز با نوع و سبک طرح مان سازگار کنیم!    
3.دیگر سبک ها:
در کل برای طراحی هایی که انجام میدید و نمیشه سبک و اسم خواصی روش گذاشت، می توانید از موسیقی های ملایم و کلاسیک و از این دست که خودتان با شنیدنش احساس آرامش دارید، گوش کنید.
وقتی هنگام طراحی موسیقی گوش میکنید، تمامی افکار و ذهن و روح تان تحت تاثیر موسیقی قرار میگیرد و به همین دلیل وقتی طراحی ای را با موسیقی آغاز میکنید، آن طراحی در قالب همان موسیقی ای که گوش میکنید در می آید و دیگر این دَستان خالی شما نیست که طرح میریزد، بلکه تمامی حرکاتتان، افکارتان، دیدتان و همه و همه توسط موسیقی تنظیم میشوند و به بهترین شکل ممکن عمل میکنند. امتحان کنید! ;)   
چهار » روحیه ی مناسب: مطمئن باشید که اگر در وضعیت روحی مناسبی نباشید، هیچ وقت طرح تان مورد پسند واقع نمیشود و فقط دو راه پیش رو دارید:
1.با انجام دادن کارهایی که شما را از آن وضع نامطلوب در می آورد، خود را متحول کنید!: قطعا هر کدام از ما در مواقعی ممکن است مسائلی برایمان پیش بیاید که روحیه خود را از دست بدهیم و به قول معروف دپرس شویم و دل و دماغ هیچ کاری را نداشته باشیم…
اگر مشکل پیش آمده خیلی بزرگ نباشد و بتوان کاری کرد که از آن حال دربیاییم، پس حتما باید این کار را انجام دهیم. چون هیچ کسی طراحی کردن در چنین وضعیتی را توصیه نمیکند! پس اگر اصرار دارید که طراحی خود را ادامه دهید، ابتدا باید خود را از آن حال دربیارید و هر وقت حالت نرمال پیدا کردید و احساس خوبی داشتید، طراحی را شروع کنید. چند مورد از کارهایی که خودم در اینجور مواقع انجام میدهم را نام می برم:
- با دوستانتان قرار بگذارید و مثلا برای شام برید بیرون. ترجیحا اگر دوستان دوران دبیرستانتان باشند بهتر است، چون هم یاد گذشته ها می افتید و خاطراتی که با هم داشتید رو مرور می کنید و هم به اندازه ی کافی از مشکلی که برایتان پیش آمده دور خواهید شد!
- کارهای متفرقه انجام دهید! مثلا اگر باغچه ای در خانه دارید، برید و بهش برسید و خلاصه صفایی بهش بدید! یا برید و برای نهار و یا شام، یک غذای خوشمزه بپزید و صمیمی ترین دوست خود را دعوت نمایید!    
- به یک گردش کوتاه یک روزه به همراه بهترین دوستان خود بروید!        
توجه داشته باشید که در این جور مواقع که روحیه خود را از دست می دهید، باید از تنهایی و دور بودن از دوستان پرهیز کنید و تا میتوانید دور و بر خود را شلوغ کنید و در صورت امکان مشکل خود را با یکی از دوستان درمیان بگذارید!     
2.طراحی را تا اطلاع ثانوی تعطیل کنید!: اگر شدت ناراحتی و مشکل پیش آمده آنقدر زیاد است که انجام دادن موارد بالا برایتان بسیار سخت است، تنها یک راه دارید! طراحی را تا اطلاع ثانوی تعطیل کنید و تمامی کارهای خود را یا به تعویق بیاندازید و یا کلا کنسلشان کنید. و برای بهبود روحیه خود حتما به یک مسافرت یک هفته ای به نقاط خوش آب و هوا رفته و ترجیحا یک یا چند نفر از صمیمی ترین دوستان را با خود همراه کنید! در طول این مسافرت اصلا به طراحی و موارد مشابه فکر نکنید و فقط و فقط به کارهایی بپردازید که فکرتان را از مشکلات دور میکند!  
بعد از گذشت یک زمان قابل توجه و کاهش ناراحتی شما نسبت به مشکل پیش آمده، حالا میتوانید طراحی را دوباره آغاز کنید و از کنسل کردن کارهای اخیرتان اصلا نگران و پشیمان نباشید، زیرا که اگر در همان زمان (زمانی که روحیه نامناسب داشتید) طرح ها را آماده میکردید، مطمئنا آن چیزی که میخواستید نمیشد و ممکن بود که طرف درخواست کننده نیز از آن ها خوشش نیاید و این برای شما خیلی ناخوشایند می شد!           
البته امیدوارم هیچ وقت مشکل و ناراحتی ای برایتان پیش نیاید، اما چه می شود کرد که با سرنوشت نمیتوان جنگید!
تکنیک های خلاقیت به عنوان ابزاری برای رشد خلاقیت و افزایش توان حل خلاق مسئله کمک شایانی به توان فرد در تمام مراحل خلاقیت و فرآیند حل خلاق مسئله می نماید. به عبارت دیگر هر یک از تکنیک های خلاقیت، مرحله یا مراحلی از فرآیند خلاقیت را تقویت می کنند. این تکنیک ها فردی و گروهی می باشند که تکنیک های فردی شامل: توهم خلاق و DOIT و تکنیک های گروهی شامل طوفان فکری، دلفی، سینکتیکس و تکنیک های مشترک شامل اسکمپر، در هم شکستن مفروضات، چرا، مورفولوژیک است. محور اصلی تمام این روش ها و تکنیک ها، شکستن قالب های ذهنی است.
تکنیک طوفان ذهنی:
طوفان ذهنی که یکی از شیوه های برگزاری جلسات و مشاوره و دستیابی به انبوهی از ایده ها برای حل خلاق مسائل می باشد در سال ۱۹۳۸ توسط الکس اس اسبورن ابداع شد. این واژه هم اکنون در واژه نامه بین المللی وبستر اینگونه تعریف می شود: اجرای یک تکنیک گردهمایی که از طریق آن گروهی می کوشند راه حلی برای یک مسئله به خصوص با انباشتن تمام ایده هایی که به طور خود به خود و درجا به وسیله اعضا ارائه می شود بیابند.
تفاوت های طوفان ذهنی فردی و گروهی:
طوفان ذهنی فردی با تولید طیف گسترده تری از ایده ها همراه است و کمتر منجر به ایده هایی کارا و عملی می شود. نکته ی جالب توجه این است که فرد به هنگام انزوا از گروه دیگر ترسی از انتقاد ندارد و بدون هیچ گونه محدودیتی از طرف اعضا برای تجزیه ایده ها آزاد می باشد. اما مزیت طوفان گروهی این است که مشکلات ایده ی فرد به وسیله تجربه و خلاقیت افراد دیگر حل می شود و از بین می رود. اگر بخواهیم نتیجه مطلوب تری از طوفان ذهنی داشته باشیم می توانیم این دو نوع طوفان ذهنی را ترکیب کنیم.
تکنیک “چرا؟”: 
تکنیک “چرا” دقیقا مثل چراهای مکرر کودکی است که کودکان برای گسترش فهم خود از دنیای اطرافشان از والدین می پرسند. اما با این تفاوت که در بزرگسالی باید یاد گرفته هایمان را زیر سوال ببریم سادگی این تکنیک باعث شده است، بسیاری از مردم متوجه اهمیت و نقش آن نشوند و این تکنیک برای ایده یابی و ایده پردازی به کار می رود. به عنوان مثال برای شناسایی و تعریف درست و کامل مسئله می توان از این تکنیک استفاده کرد. بلکه استفاده از این تکنیک به ما کمک می کند تا موقعیت و وضعیت را بهتر و روشن تر مشخص کنیم و در فرآیند آن به ایده های جدیدی دست یابیم.
تکنیک توهم خلاق:
خیلی اوقات آنچه را که فکر می کنیم واقعیت است، واقعیت نیست. واقعیت ها با پنج حس انسان درک می شوند. چیزهایی که چشم می بیند و طوری که مغز آن را تفسیر می کند باعث این خطا می شود. چشم می بیند، اما وظیفه ی ذهن چیز دیگری است. کار ذهن مرتب کردن، دسته بندی و قابل فهم کردن جرقه هایی است که پس از دیدن، مغز آن را ایجاد می کند بنابراین تصاویری که در ذهن است، کپی مستقیم اشیاء نیست بلکه کدهای خلاصه ای است که از طریق شبکه ی عصبی مغز می رسد. منظور و هدف این تکنیک این است که شما بتوانید با قدرت توهم بعضی از اوقات با خطاهای عمدی طور دیگری به مسائل نگاه کرده تا بدین وسیله اصل و واقعیت موضوع را دریابید. این سعی باعث می شود مقداری اطلاعات از شکاف های موجود در بافت های عصبی، آزاد شده و به وسیله پیوند با اطلاعات قبلی، الگوی ذهنی جدیدی ساخته شود و یا موضوع از الگوی ذهنی قبلی به الگوی دیگری انتقال یابد.
تکنیک پی. ام.آی (P.M.I):
یکی از ارزش های این تکنیک آن است که انسان را مجبور می سازد تا دقایقی بر خلاف قالب های ذهنی اش تفکر کند و به مرور نسبت به قالب های ذهنی خود آگاه تر و مسلط تر شود، لذا آمادگی ذهنی بیشتری برای خلاقیت پیدا می کند. نام این تکنیک بر گرفته از حروف اول سه کلمه به معنی افزودن، کاستن و جالب می باشد. روش کار چنین است که ابتدا فرد توجهش را به نکات مثبت موضوع یا پیشنهاد و سپس به نکات منفی و نهایتا به نکات جالب و تازه ی آن که نه مثبت است و نه منفی، معطوف می کند و در پایان نسبت به تهیه لیست نکات مثبت یا مزایای موضوع، لیست موانع، محدودیت ها و نکات منفی موضوع و لیست نکات جالب و تازه ی موضوع اقدام می کند. یکی از مهم ترین کاربردهای این تکنیک زمانی است که نسبت به یک قضیه اطمینان داریم نه مواردی که نسبت به آن شک و ابهام داریم. به عبارت دیگر هر چه نسبت به موضوعی بیشتر بدبین یا خوش بین باشیم استفاده از این تکنیک کار گشاتر و اثر بخش تر خواهد بود. برای یافتن نکات جالب کافی است که جمله ی ((چقدر جالب می شود اگر……)) را کامل کنیم.
تکنیک DO IT:
نام این تکنیک از حروف اول چهار کلمه ی Define به معنی تعریف کردن Open به معنی باز کردن Identify به معنی شناسایی Transform به معنی تبدیل کردن، تشکیل شده است. منظور از انتخاب این واژگان این است که برای حل مشکل لازم است ابتدا موضوع و مسئله را دقیق تعریف و مشخص نمود. و سپس ذهن را برای راه حل های مختلف باز نگه داشته تا بهترین راه حل شناسایی و در نهایت آن را به عمل تبدیل کرد.
تکنیک شکوفه ی نیلوفر آبی:
این تکنیک توسط یاسوآماتسومورا طراحی و ارائه شده است. طرح این ایده بر گرفته از شکوفه نیلو فر آبی می باشد بدین صورت که گلبرگ های شکوفه نیلوفر آبی به دور یک هسته مرکزی خوشه می زنند و از آن نقطه گسترش می یابند. با ایجاد پنجره هایی مشابه با پنجره های مورد استفاده در برنامه کامپیوتری، بخش هایی از یک تابلوی ایده را می توان به صورتی تقسیم بندی کرد که یک موضوع اصلی برای استخراج ایده در پنجره های جانبی، مورد استفاده قرار گیرد به نوبه خود مراکز مجموعه های جدید پنجره را تشکیل می دهد.
تکنیک چه می شود اگر….؟
به طور کلی برای خلاقیت باید فکر، از قالب های ذهنی، شرایط موجود، پیش فرض ها، عادات و استانداردها آزاد شود تا بتواند موضوع را از زوایای مختلف رویت و ایده های جدیدی را تداعی کند. بر همین اساس این تکنیک کمک شایانی به آزاد سازی فکر برای جمع آوری ایده های جدید می کند. در این روش توصیه می شود برای یافتن ایده های جدید از سوالات “چه می شود اگر…؟” استفاده کنید و آن را به قدری تکرار و تمرین کنید که برایتان یک عادت شود. از این تکنیک می توان برای یافتن افزایش قدرت خلاقیت بدون داشتن موضوع به خصوصی استفاده کرد،ضمن اینکه به عنوان یک تفریح یا شوخی و سرگرمی در همه ی اوقات قابل استفاده است.
تکنیک اسکمپر SCAMPER:
این تکنیک کاربرد اصلی آن بر پایه ایده یابی فردی طراحی شده است که می تواند به نحو بسیار اثر بخشی برای گروه ها نیز مفید باشد. هدف اصلی این تکنیک قدرت تصور است تا آن را در جهات و بعد مختلف وضروری به حرکت درآورد. این تحریک به وسیله یک سری سوالات تیپ و ایده بر انگیز صورت می گیرد که شخص در رابطه با مسئله مورد نظرش از خود سوال می کند و در نهایت با افزایش ایده ها، کیفیت ایده ها تضمین و ارتقاء می یابد. واژه SCAMPER از ابتدای حروف واژه های سوال برانگیز گرفته شده که در دستیابی ایده های نو بسیار موثر است.
حرف S بر گرفته از کلمه Substitution به معنی جانشین سازی است
حرف C بر گرفته از کلمه Combine به معنی ترکیب کردن است.
حرف A بر گرفته از کلمه Adapt به معنی رفاه، سازگاری و تعدیل کردن است.
حرف M بر گرفته از کلمه Maginfy به معنی بزرگ سازی است.
حرف P بر گرفته از کلمه Put to other uses به معنی استفاده در سایر موارد است.
حرف E بر گرفته از کلمه Ellimination به معنی حذف کردن است.
حرف R بر گرفته از کلمه Reverse به معنی معکوس سازی است.
تکنیک در هم شکستن مفروضات:
یکی از موانع مهم خلاقیت، مفروضات قبلی است که نا خودآگاه اجازه نمی دهد فکر در همه جهات به حرکت در آید بسیاری از مفروضات قبلی ممکن است در اصل همان زمانی که در ذهن ما ایجاد شده اند، غلط باشند، مثل خطر ناک بودن دوچرخه در ذهن کسی که خواب تصادف شدید با دوچرخه را دیده است. بسیاری از آنها به مرور زمان اعتبارشان را از دست داده اند یا بسیاری از آنها به دلیل تغییر شرایط بی اعتبار شده اند. اما مسئله این است که فرد متوجه این تغییرات و اشتباهات نیست و هنوز با مفروضات قبلی به مسئله نگاه می کند. از آنجائی که مفروضات مربوط به قسمت درونی ذهن می شوند و به عبارت دیگر چون آنها امری درونی هستند نمی توانیم آنها را به تنهایی فسخ یا از فکر خود جدا سازیم. مثل آن چاقو که نمی تواند دسته اش را ببرد. شناسایی مفروضات خود و دیگران، اولین قدم برای تغییر مفروضات است.
تکنیک تجزیه و تحلیل مورفولوژیک:
تکنیک تجزیه و تحلیل مورفولوژیک یا ریخت شناسانه که توسط فریتززویکی ابداع شد، فنی است که بر اساس آن پدیده ی مورد نظر از جهت ساختار کلی و ابعاد مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. به این منظور ابتدا سطوح و ابعاد مختلف موضوع را شناسایی و فهرست می کنیم. برای مثال اگر بخواهیم در مورد بازاریابی یک کالا راه های جدید و بدیعی بیابیم ابتدا باید ابعاد مختلف کالا مثل شکل ظاهری، کاربردهای آن، خواص و فواید آن، وضعیت مشتریان و بازار کالا تبیین و تدوین نمائیم. در این مرحله بایستی سعی کرد ابعاد کالا را بیشتر مشخص کرد. برای اینکه بتوان ابعاد یک موضوع و اجزای متشکله (متغیرهای) آن را با یکدیگر مقایسه و مرتبط نمود، می توان ابعاد اصلی و اجزای آنها را بر روی دایره ای متحد المرکز نوشته و با چرخاندن دایره های مختلف، ابعاد و اجزای آنها را با هم مقایسه و ارتباط آنها را حدس زد.
تکنیک دلفی:
این تکنیک در سال ۱۹۶۴ توسط داکلی و هلمر معرفی شد. بسیار شبیه به تکنیک طوفان ذهنی است با این تفاوت که افراد هیچ گاه به صورت گروه در یک جلسه و دور یک میز جمع نمی شوند و در واقع رویارویی مستقیم رخ نمی دهد. اساس و فلسفه این تکنیک این است که افراد در تکنیک طوفان فکری به علت شرم و خجالت نمی توانستند بعضی از ایده هایشان را مطرح نمایند، لذا در این روش افراد به صورت کلامی و رو در رو درگیر بحث نمی شوند. بلکه رئیس گروه موضوع را به همه اعلام می کند و سپس هریک از افراد به طور جداگانه ایده هایشان را به صورت کتبی (حتی می تواند بدون ذکر نام باشد) برای رئیس گروه ارسال می کنند. سپس رئیس گروه تمام ایده های پیشنهادی را برای تک تک اعضا ارسال می کند و از آنها می خواهد که نسبت به ایده های پیشنهادی دیگران فکر کنند و اگر ایده ی جدیدی به نظرشان می رسد به آنها اضافه کنند. این عمل چندین بار تکرار می شود تا درنهایت اتفاق آرا به دست آید. فن دلفی شامل دعوت به مشورت و مقایسه ی قضاوت های بی نام چند نوبتی اعضا ی یک تیم در باره تصمیم یا مسئله می شود.
چه موقع از فن دلفی استفاده می شود ؟
۱- هنگامی که می خواهید نظر اعضای یک تیم را در مورد شخصی به دست آورید بی آنکه روبرو شدن آنان سبب احتمال خطا در قضاوت شود.
۲- هنگامی که اعضای یک تیم در یک جا مستقر نباشند.
۳- زمانی که لازم است اعضای تیم نسبت به تصمیمی که می گیرند و عواقب آن به طور کامل آگاه و مسئول باشند.
۴- هنگامی که حضور چهره های بالادست و فشار همتایان بر تصمیم گیری اثر می گذارد.
تکنیک استخوان ماهی Fishbone Diagram (علت و معلول):
یکی از روش های بسیار سودمند برای شناسایی مسائل نمودار استخوان ماهی است. نمودار استخوان ماهی که گاهی به آن نمودار ایشیکاوا نیز می گویند توسط پرفسور کائور ایشکاوا از دانشگاه توکیو طراحی شد. هدف اصلی این تکنیک، شناسایی و تهیه فهرستی از کلیه علل احتمالی مسئله مورد نظر است. این تکنیک در درجه اول یک تکنیک گروهی شناسایی مسئله است اما توسط افراد قابل استفاده است.
تکنیک باز گشت به مشتری:
می توانیم با روی برگرداندن از مسائل مربوط به تولید و روی آوردن به مسائل مربوط به بازار یابی، رابطه بین فعالیت های خود و مشتریان را به لحاظ محصول، قیمت، تبلیغ، توزیع و بازار مورد نظر، بررسی می کنیم.
تکنیک گروه اسمی:
فن گروه اسمی جنبه های رای دادن بدون بحث های محدود ترکیب می کند که توافق به دست می آید و شما بتوانید به یک تصمیم گروهی برسید. چه موقع از فن تکنیک گروه اسمی استفاده می شود ؟
۱- با موضوعی بحث انگیز، حساس، دارای موافق و مخالف یا بسیاری برجسته مواجه هستید و تصور می کنید عقیده های ضد و نقیض و ده ها دلیل جزئی و تفصیلی ممکن است بحث را فلج سازد.
۲- می خواهید مشارکت مساوی همه ی اعضا را تضمین کنید.
۳- علت اساسی و ریشه ای یک مسئله را شناخته، ولی شناخت نحوه ی اقدام و انتخاب یک گزینه از میان گزینه های بسیار مشکل است.
تکنیک سینکتیکس:
واژه سینکتیکس از ریشه یونانی الاصل synetikos به معنی فشار دادن دو چیز به یکدگیر و یا متصل کردن چند چیز مختلف گرفته شده است این واژه به این دلیل انتخاب شده است که خلاقیت نیز نوعی هماهنگ کردن چیزهای مختلف در یک قالب یا ساختار جدید است و هر اندیشه خلاقی از تفکر سینکتیکس بی بهره نمی باشد این تکنیک روشی است برای بر انگیختن تفکر خلاق در میان گروهی از افراد که گرد هم می آیند.
 
به طور کلی فرآیند به کار گیری این روش عبارت است از:
۱- شناسایی و تعریف مشکل و تجزیه و تحلیل آن به منظور رسیدن به ماهیت و جوهره ی آن (شناخت جوهره)
۲- ارتباط دادن جوهره ی به دست آمده با موضوع غیر مرتبط (ساختن وضعیت مشابه)
۳- کشف راه حل هایی برای موضوع مشابه (راه حل های مشابه)
۴- تلاش برای تبدیل راه حل های به دست آمده به راه حل های نهایی برای مشکل اصلی

منبع : آتلیه گرافیک تهمتنخلاقیت در گرافیک
برچسب ها : تکنیک ,ایده ,طراحی ,خلاقیت ,ذهنی ,معنی ,طوفان ذهنی ,برای طراحی ,برای یافتن ,مفروضات قبلی ,نکات جالب ,اطلاع ثانوی تعطیل